خرید بک لینک
امروز احساس کردم تهران رو دوست ندارم.وقتی تو مترو بودم واقعا فضا برام سنگین بود نمیدونم شایدم حال بدم این طور حسی رو برام ایجاد کرده بود.یاد شیراز و دوره ارشد افتادم.فوق العاده بود شیراز.کافی بود دلت بگیره میرفتی باغ ارم سه سوته خوب میشدی.حالا تو این شهر شلوغ تهران با این همه ترافیک و گرونی و هزار تا چیز دیگه.دوس داشتم تهران زندگی کنم ولی الان احساس میکنم شاید لزومی نداره.اونایی که همین ورا هستن انگار زندگی آرومتری دارن.گناه کمتر اعصاب خوردی کمتر هوای خوب حالا درسته امکانات تهران نیس اما خب بالاخره یه مزایایی داره.شاید چون یه مدت زیاده اینجا موندم به

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 14:57

دوباره امشب بابام نشست و باهام حرف زد.حرفای بابا خیلی به دلم میشینه و آرومم میکنه.چقدر خوبه که هست.تازه دارم احساس میکنم که پناهمه.خیلی بدجنسیه که اینو بگم ولی گفت اگر معصومه بخواد اذیتت کنه طلاقش میدیم.خب من که هیچ وقت راضی به این کار نیستم اما همین که حس میکنم حواسش بهم هست یه آرامشی وجودم رو میگیره. باید این نشخوار فکریم رو درست کنم.رو خودم کار کنم.رابین هود خودم باشم. فردا قراره برم شهرداری.نمیدونم کارم درست میشه یا نه.انقد که همه چی نشده انگار دیگه برام مهم نیس حالا میشه یا نه چه اهمیتی داره. امشب بابا گفت از وضعیت بابای معصومه و اینکه شرایط مالیش خ

برچسب: پشت و پناهم شکست,پشت و پناهم شکست محمود کریمی,پشت و پناهم مادر,پدرم پشت و پناهمی,پشت و پناهم شکست پشت سپاهم شکست,مادر تویی پشت و پناهم مادر,دانلود اهنگ پشت و پناهم مادر,خدایا پشت و پناهم باش, نویسنده: نگار محمدی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 0:29

رفیق عزیزم ازت خواهش میکنم که خواهر نداشته باشی

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 0:29

آخه چرا زندگی ملیکا رو روال نمیره.این چه اشتباهی بود ما کردیم.ملیکا میتونست راحت دانشگاه علوم پزشکی قبول شه ولی ....دارم میتزکم از عصبانیت.چقدر این زندگی مزخرفه.دلم برای خواهر کوچولوم میسوزه.این همه تلاش کرده ولی نتیجه نگرفته.از همه بدتر این عروسمون.امروز عید غدیر بود و کلی مهمون برا دیدن مامان اومد.دختر نکبت فقط اونجا نشسته جلو مهمونا خودشو نشون بده یه بلند نشد دو تا ظرف بشوره.طفلک ملیکا همه کارا رو کرد.اون وقت عین برج زهرمار نشسته اونجا.نمیدونم چی بگم.قربون خدا برم آخه این چه سرنوشتیه.ما چرا باید فیس این دختر بچه ندید بدید رو تحمل کنیم.چقدر زندگی سخت

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:42

کلا حالم خرابه.یه اتفاق بد و منفی که میفته یاد همه بد بختی هام میفتم.اصلا نمیدونم چطوره که خدا برای یکی خوبی میخواد.نمیخوام ناشکری کنم ولی چرا برای من نمیخواد.خب منم گنهکارم ولی این یعنی بقیه خوبن که براشون خوبی اتفاق میفته.چرا زندگی ما روال عادی زندگی بقیه رو نداره.وای اصلا این فاز منفی داره دیونم میکنه.اگر ملیکا قبول میشد و میتونست بره سر کار چقدر فوق العاده بود.یعنی عالی بود.یاد شکست های پی در پی خودم میفتم.کنکور دکترا که هر سال میدم و خبری نیس.اونم کار شهرداری.نمیدونم باید چه طور باشیم که اتفاق خوب برامون بیفته و زندگی طبیعی مثل بقیه داشته باشیم.ای

برچسب: فاز منفی,فاز منفی نده اینجا,فاز منفی نده,فاز منفی پیشرو,شعر فاز منفی,فاز منفي,جملات فاز منفی,اس فاز منفی,استاتوس فاز منفی,عکس فاز منفی, نویسنده: نگار محمدی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:42

به نظرم شاید لازم باشه آدم از برخی رویاهاش بگذره.نه اینکه لازم باشه مسئله اینه که نمیشه.خدا نمیخواد یا تلاشت اندازش نیس یا هر چیزی و به نظرم این وحشتناکه.خیلی ها اون رویا تو سرشون نیس و خوش به حالشون.میتونن راحت زندگی کنن.راحت تحمل کنن.ولی وقتی رویاهات زیاده و نمیرسی این حس شکست داغونت میکنه.کلی با خودت فکر میکنی که آیا اصلا لایق رویات هستی یا نه یا اینکه شاید بشه ولی نیاز به زمانه.لعنت به این زمان که بی رحمانه داره میره.و این یعنی زندگی و زندگی سخته.زندگی یعنی انتخاب خودت و وقتی در گذشته بهت گفتن هر چی خدا بخواد همون میشه وقتی اشتباه میکنی و چوبش رو میخ

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:42

داره مامان گریه میکنه از دست من.توقع دارن تحت هر شرایطی به عروسشون احترام بذارم.حالم از خودم بهم میخوره.داره مامان از غصه من پیر میشه.آخه خدا جونم من بد من گنهکار این مامان طفل معصوم من چه گناهی کرده آخه.خدایا منو نجات بده.اگر اونا عروسی کن و بیان طبقه بالا و من همچنان خونه بابام باشم من می میرم.خدایا رحم کن.به فاطمه زهرا بهم رحم کن. آدم بیچاره به من میگن.اصلا امروز مشکل ملیکا بود من چرا باید داغون شم.هنوز قوی نشدم.هر چیزی منو داغون میکنه.یعنی باید حتما قوی شم؟!مگه همه قوی شدن که خوشبخت شدن؟!قربون خدا برم که برای هر کی بخواد میگه باش.خدایا برای ما هم بخواه

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:42

امروز مثلا عید بود اما عیدی که آدم دلش توش خوش نباشه که عید نیس.دیگه مدت هاست که این روزهای عید و خوشی برام معنا داره.ببین وقتی نیستی من چه حال و روزی دارم.خدا چه صبری داره.ای کاش اصلا جفت خلق نمی شدیم یا اینکه هر وقت میخواستیم جفتمون کنارمون بود.جفت عزیزم،رفیقم یارم من مدت هاست که میخوامت.من مدت هاست که بدون تو از هیچ عید و بهاری لذت نمیبرم.من مدت هاست که وقتی لباس نوئی میخرم در انتظار اینم که بهم بگی چه بهت میاد ملوسکم.من مدت هاست که دلم ناز کردن میخواد دلم زنانگی میخواد دلم خونه و زندگی از خودم میخواد دلم عشق میخواد و این روزها دلم بچه میخواد.بیا بابای

برچسب: عید غدیر,عید غدیر 95,عید غدیر ۱۳۹۵,عید غدیر چیست,عید غدیر خم چیست,عید غدیر چه روزی است, نویسنده: نگار محمدی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:41

یعنی خاک بر سر من با این انتخاب رشته کردنم برای ملیکا.حتی پیام نور هم براش نزدم.آخه ادم انقد بی مبالات.یاد انتخاب رشته ارشدم افتادم که یک کاره زدم اولیش رو شیراز در صورتیکه تهران هم قبول میشدم.همش از خوش بینی بیش از حده.الکی خوش به من میگن.خب یه کم منطقم خوب چیزیه آدم داشته باشم.همش احساس همش بی مبالاتی آخه چه کنم با این رفتارای بی منطقم.احساس میکنم این بی مبالاتی تو همه زندگیم هست این بی منطقی.مثلا خاله نجی چون بچه داریش بود به من گفت کارمند نشیا به درد نمیخوره من دیوونه هم تحت تاثیر قرار میگیرم زود اصلا به این فکر نمیکنم خب این همه درس خوندم اخرش بشینم

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 12:41

یادم نمیره که اوایل پارسال بود که شیرین میگفت دیگه سی سالم شده و باید کاری کنم.منم گفتم خب منم 29سالمه خیلی فرقی با تو ندارم.گفت مثل اینه که تو فروشگاها مثلا میزنن 29 هزار نه 30 هزار و اون عدد اثر معنوی داره.من درکش نمیکرد و به نظرم داشت غلو میکرو.اما الان که خودم سی ساله شدم سنگینی بار سی سالگی عجیب رو دوشمه. این حرفای عامه که میگن طرف سی سالشه هنوز شوهر نکرده.مگه میشه ادم حرف و نگاه دیگران براش مهم نباشه.حتی وقتی ادم با یه سری ها حرف میزنه دقیقا نیفهمه تو ذهنش داره میگه طفلک سی سالشه شوهر نداره.یاد روضه های پارسال مامان بزرگ افتادم که خاله حری یه دختر سن با

برچسب: تجرد بعد از سی سالگی,وبلاگ تجرد بعد از سی سالگی,تجرد بعد سی سالگی, نویسنده: نگار محمدی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 17:25

نمیدونم چرا این روز لعنتی تموم نمیشه.خدا هم منو فراموش کرده. الان میدونم دیگه دوباره مامان غرغر کردناش شروع میشه.هیج کی تو این خراب شده به فکر من نیست.اینکه فکر کنه خب این دختر هیچ چی نداره بذار ما حداقل نمک رو زخمش نپاشیم.خب حق داره عشق نداره روحیش بد باشه درکش کنیم.ولی خبری از اینا نیس.هر کسی فقط توقع داره از من.من برای هیچ کی اینجا ارزش ندارم.ای کاش خودکشی حلال بود.حتما این کارو میکردم.تهی ام.هیچ.هیچ کس منو درک نمیکنه.هیچ کس به من محبت نمیکنه.خسته ام از این زندگی لعنتی.از این روز لعنتی.از این روزهای لعنتی.

برچسب: روز لعنتی,وقتی روز لعنتی کوتاه بود,روز های لعنتی علی پیشتاز,روز های لعنتی, نویسنده: نگار محمدی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 17:25

بالاخره این روز لعنتی تموم شد.بابا اومد سراغم و کلی گریه کردم و داد زدم و حرف زدیم با مامان و بابا در مورد خودم و معصومه و الان خالی شدم.چقدر خوبه که آدم حس کنه خانوادش دوسش دارن. از خدا میخوام سایه بابا و مامان سالهای سال بالا سرم باشه.اونها حامی من هستن.خدا رو شکر میکنم برا سلامتی اونها.خدا رو شکر که دوسم دارن.خدایا ازت میخوام دو تا داماد خیلی خوب نصیبم مامان بابام کنی.اولیش شوهر عالی من که هم از خوشبختیم خیالشون راحت بشه و هم دومادشون بهشون برسه.دوس دارم شوهرم پولدار و دست و دل باز باشه و با هم و با مامان و بابا بریم مسافرت.خوراکی و مواد غذایی بگیره بیا

برچسب: بابای مهربونم,بابای مهربونم تولدت مبارک,بابای مهربونم کجایی,باباي مهربونم,شعر باباي مهربونم,شعر بابای مهربونم,دانلود اهنگ بابای مهربونم,دانلود نوحه بابای مهربونم,بابایی مهربونم,مداحی بابای مهربونم, نویسنده: نگار محمدی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 17:25

صفحه بندی